بت نما متفاوت پیش بینی کنید!️️

سايت پيش بينى تمامى ورزش هاي روز ايران و جهان

ثبت نام و پيش بينى در :

ایکس آر گیمز

بزرگترين گروه پيش بينى و بازى هاى آنلاين

آنلاين بازي كنيد و كسب درآمد كنيد

ثبت نام و پيش بينى در
بگو سیب
به قلم زهرا ارجمند نیا
پارت ۱۹۶

چشماش گرد شد و کمی سرش و بلند کرد: شوخی می کنی؟
سرمو جدی به چپ و راست تکون دادم و اون چهرش آویزون شد: ای بابا ،حالا من چیکار کنم که عاشق ماکارانی ام؟
خندم تا پشت چشمام بالا اومد ، با شیطنت نگاهش کردم و ماسک و دوباره پایین آوردم : خب ما..متأسفانه..باهم..تفاهم..نداریم..بهتره..طلاق.
سریع ماسک و برگردوند روی صورتم و با اخم روم خم شد،انگشت اشارش و تهدید وار جلوی چهره ی متعجبم تکون داد: هی هی ،شوخیشم خوب نیست.
با لبخند تنها نگاهش کردم که طاقت نیاورد و خم شد و پیشونیمو عمیق بوسید ، از حس خیسی لباش جون گرفتم.دوباره دراز کشید و من مجدد خودمو گوله کردم توی آغوشش ، عضلاتش دورم تنیده شدند و آروم گفت: دیگه از چی بدت میاد؟
کمی فکر کردم ، دست مشت شدمو روی سینش گذاشتم و عین بچه گربه خودمو بهش نزدیک تر کردم: از عدس پلو.
هومی کرد و نوک بینیمو بوسید: منم دوست ندارم ، بزن قدش.
دست بی جونم و به کف دستش کوبیدم ، دستمو رها نکرد و میون مشتش گرفت.با لبخند نگاهش کردم و با لبخند نگاهم کرد: چشمات خستست عزیزم!
به خاطر..آرامبخشه.
اخمی کرد و چندبار پی در پی صورتم و بوسید: تو پری منی،واقعا کی دلش اومده تورو برنجونه؟
دیگه واقعا برام مهم نبود ، با حرفاش ،با کاراش به حدی آرومم کرده بود که بی خیال همه ی دنیا فقط به آغوشی که درونش بودم فکر می کردم ، بینی به بینیم سایید و نجوا کرد: باید یه پرتره از چهرتم بکشیم برای دیوار اتاق خوابمون..می خوام تصویرت همه جا باشه، راستی نگفتی روتختیمون چه رنگی باشه؟
*******
پوریا:
طره ای از موهای پریزاد و از روی صورتش عقب روند و با احتیاط دستش و از دورش باز کرد و روی تخت نشست ،نیم ساعتی بود که پریزاد خوابش برده بود.بعد تلاشش برای منحرف کردن فکرش به خاطر تأثیر آرامبخشا زود خوابش برده بود ، نگاه اخم آلود و نگرانش روی اون کیف اکسیژن چرخید و بعد دوباره روی چهره ی پریزاد توقف کرد.پتو رو تا زیرچونش بالا آورد و بعد بوسیدن پیشونیش از جاش بلند شد ، با احتیاط و با کم ترین سروصدا از اتاق خارج شد و نفس عصبیش و بیرون فرستاد.از خیر این جریان و باعث اون ماسک نمی تونست بگذره.خیلی جدی وارد پذیرایی شد و با دیدن پدر و مادرش که مغموم نشسته بودند اخماش شدید تر درهم گره خوردند ، مادرش با دیدن پوریا بلند شد: حالش چطوره؟
سعی کرد صداش و کنترل کنه: انتظار دارین چطور باشه بعد شنیدن اون حرفا؟ اون ماسک لعنتی چرا روی صورتشه بابا؟
پدرش به چهره ی خسته و نگران و عصبی پسرش خیره شد.می تونست حدس بزنه چه لحظات بدی روگذرونده بوده ، از جاش بلند شد: دکتر گفت در صورتی مرخص می شه که اون ماسک همراهش باشه.
نزدیک تر شد و غرید: تا به حال انقدر حمله ی تنفسیش شدید نبوده ! چرا خبرم نکردین؟ دستش روی شونه ی پوریا نشست:نگران نباش ، تا صبح بهتر می شه.
خشمش بیش تر شد ، انگار هیچ کس درک نمی کرد دیدن پریزاد شیطونش توی اون حال براش چه عذاب الیمیه: البته که بهتر می شه اما به نظرتون می تونم از کسی که باعث شده نتونه بدون مکث یک جمله روی زبون پریزاد بیاد بگذرم ؟! زن من از شرم صحبت کردنش ازم چشم می دزدید.
مادرش با ترس و نگرانی جلو اومد ،هنوز چشماش سرخ بود: می خوای چیکار کنی؟
پوزخندی زد: کاری که شما نکردین..می رم میترا رو برای همیشه از نطق کردن محروم کنم.
پدرش سریع جلو اومد و بازوی پوریا رو گرفت: حماقت نکن پسر.
با درد و خشم به چشماش خیره شد : اگه حماقت اینه که باعث حال بد زندگیتو ادب کنی آره من احمقم..آدرسش مامان؟
شهره دوباره به گریه افتاد: نکن پوریا ،بگذر..
صداش و خفه کرد اما از امواج خشم می لرزید: از چی بگذرم؟ حال پریزاد و دیدی؟ فهمیدین چی کشیدم با دیدنش و به روم نیاورم تا نترسه ؟ بگذرم اون وقت…آدرس؟
آدرس و تقریبا به فریاد گفت ، شایان به چشمای مصمم پوریا خیره شد ،حس می کرد هرکس دیگه ای هم جای اون بود این کار و می کرد.خودشم از حال و روز عروسش نگران شده بود و بدش نمی اومد کسی اون زن و ادب کنه ، به شهره نگاهی انداخت: آدرس و بده بهش.
شهره با درموندگی به همسرش نگاه کرد: چی می گی؟
نگاه پوریا چندلحظه روی پدرش موند.خشمش نمی ذاشت قدردانیش و نشون بده ، شهره ناچار آدرس و به پوریا داد و اون هم با خشمی که هرلحظه اوج می گرفت وقتی تصویر پریزاد و اون ماسک جلوی چشمش می اومد از خونه خارج شد.بارها حرفای نامربوط این زن و دخترش و شنیده بود.اما این بار پای کسی وسط بود که از خودش براش با ارزش تر به حساب می اومد ، با حرص پدال و فشرد و به طرف آدرسی که روی کاغذ نوشته شده بود رفت

ادامـه دارد

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار