گیاه دارویی سرخارگل

برای تقویت سیستم ایمنی و مقابله با عفونتهای باکتریایی و ویروسی کاربرد دارد. این گیاه برای درمان عفونتهای دستگاه تنفسی و ادراری مورد استفاده قرار میگیرد

گیاه دارویی سرخارگل   برای تقویت سیستم ایمنی و مقابله با عفونتهایوالدین موفق بهترین شنوندگان
سخن فرزند خود هستند،

با دقت به فرزند خود گوش میدهند،
حرف او را قطع نمیکنند،

در مقابل او حالت تهاجمی
و پرخاشگرانه نمیگیرند،
مدام طعنه نمیزنند
و یکسره نصیحت نمی کنند.تا آسمان:
تا آسمان
قسمت پنجاه و پنجم
جلوی در کلیسا از هم جدا شدیم،هنوز بدنم ضعیف بود و زیاد نمیتونستم سر و صدا رو تحمل کنم،تا شب از سام خبری نشد،دلم شور میزد،یاد حرف پدر توی کلیسا افتادم که گفت:”خدا اجابت کننده ی همه ی دعاهاست…”
خواستم دعا کنم سام زود برگرده،اما صدایی درونم فریاد میزد:”نه…خدا ساخته ی ذهن بشره و وجود نداره”
همون موقع تلفن زنگ زد،برایان که بردار بزرگمون بود،سریع جواب داد،با نگرانی گفت:”چی؟کجا…بله اومدم”
سریع لباسش رو پوشید و رفت بدون اینکه جواب دل آشوبهای من رو بده،پدر و مادرم طبق معمول سفر بودن و اسکار هم که فقط یکسال از من بزرگتر بود تا آخر شب توی باشگاه ورزشی میموند و نمیومد،احساس تنهایی بدی میکردم،دلم میخواستم انجیل رو بغل بگیرم و داد بزنم :”خدایا سام سالم برگرده”اما شیطان زبان من رو هم تسخیر کرده بود.
دوساعت بعد برایان با قیافه ای ماتم زده برگشت،تا چشمش به من افتاد گفت:”سام مرد،تصادف کرده….”
باورم نمیشد،دویدم سمت اتاقشو داد زدم:”نهههه سام زندست نمرده…”تصویر آخرین نگاهش از ذهنم پاک نمیشد،سام تنها کسی بود که من رو باور داشت.
بعد از سام دوباره افسردگی شدید گرفتم و اینقدر وضعیتم حاد شده بود که ۳ ماه توی بیمارستان روانی بستری شدم.هم خودم و هم خانوادم آینده ای جز یک مرگ با خفت برای من پیش بینی نمیکردن.
بعد از ترخیص از بیمارستان،منزوی تر از قبل بودم،یک شب اینقدر حالم بد شد و دلتنگ سام شدم که خواستم هرچه سریعتر به زندگیم پایان بدم،پنجره رو باز کردم،بارون تندی میبارید خواستم بپرم پایین ،صدای سام رو شنیدم که گفت:”صبر کن کاترین”
شاید فکر کنی توهم بوده،اما من صداش رو شنیدم ،واضح مثل روزهایی که کنارم بود.
از لبه ی پنجره فاصله گرفتم،که نگاهم افتاد به انجیل کوچکی که سام بهم داده بود،انگار روح برادرم من رو به طرف کتاب میکشید،برداشتمش و بازش کردم و این آیه توجهم رو جلب کرد:”انجیل یوحنا، فصل ۱۴، آیۀ ۲۷)”برای شما آرامش به‌جا می‌گذارم؛ آرامش خود را به شما می‌دهم. آنچه من به شما می‌دهم، نه چنان است که جهان به شما می‌دهد. دل شما مضطرب و هراسان نباشد.”
آرامش واژه ای که مدتها دنبالش بودم،همونجا نشستم و زدم زیر گریه و داد میزدم :”خداااا”
انگار قفلی که به زبونم خورده بود باز شد،مثل آدمی که مدتهاست ته یک چاه تاریک گیر کرده و حالا دستی از نور اون رو ازون چاه بیرون میکشید.
شروع کردم به خوندن آیات و اشک ریختم،تا خوابم برد.
خواب دیدم وسط یک باغ بزرگم که انتها نداشت،رو به روم یک قصر سفید و بزرگ بود،سام اومد جلو و گفت:”خوشحالم که برگشتی کاترین،یک بانو اینجا هستن که با تو کار دارن”
دستم رو گرفت و من رو به سمت تخت بزرگی برد که یک بانوی نورانی روی اون نشسته بودن،به من نگاهی کردن و گفتن:”گره ی کور زندگیت فقط به دست پسرم باز میشه،ازش کمک بخواه”
درحالیکه محو جمال و جلالشون بودم گفتم:”اسم شما چیه؟”
فرمودن:”زهرا س”…..
لیلا ایران منش
tarke gonah

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار