️بارش شدید تگرگ در مراغه

▪️بارش شدید برف و باران امروز بیشتر نقاط کشور را سفیدپوش کرده است. در این تصویر بارش شدید تگرگ درشهرستان مراغه آذربایجان شرقی را مشاهده می کنید.

IR️بارش شدید تگرگ در مراغه  ▪️بارش شدید برف و باران امروز بیشتر نقاطاسد در دیدار با قانون‌گذاران روس مطرح کرد
«سوری‌ها دیگر از ناتو نمی‌ترسند»
سامانه‌های دفاعی هوایی سوریه نشان دادند که کارآمد هستند
این حمله یک تجاوز بود /ایسنا
Fouriتصویر جدیدی از ارسطو و همسرش

احمد مهرانفر روز گذشته در صفحه اینستاگرامش ﺍز ازدواجش با مونا فائض پور خبر دﺍده بود. اجتماعی
Fouriخريد مستقيم و بدون واسطه كولرگازى كم مصرف از بانه
ارسال ونصب رايگان،٥سال گارانتي
حسيني ۰۹۱۲۲۴۴۳۴۸۴
خدري ۰۹۱۸۸۷۵۶۶۱۷
ملكي ۰۹۱۸۸۷۵۲۷۳۹
️۰۸۷۳۴۲۱۶۱۰۴
۰۸۷۳۴۲۱۶۱۶۹

جالبه بخونيد

یک روز سرد صبح سرد در سرمای
شدید مونیخ المان من کودکی ۸ ساله بودم لباس هایم هم انقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود منو خواهرو برادر و مادرم زندگی میکردیم
من برادر بزرگتر بودم مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه انروز صبح نفس کشیدنش کم شد اشک در چشمانش جمع شد نمیدانست با ما چه کند سه کودک زیر ۹ سال که نه پدر دارند نه فامیل مادرشان هم هم اکنون رو به مرگ است دم گوشم به من چیزی گفت او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند رفتم التماسشان کردم
میخندیدن و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد انقدر التماس کردم انقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت چند دارو که نمیدانستم چیست از ان جا دزدیدم و دویدم ان هاهم دنبال من دویدند وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند دستانم لرزید و برادر کوچک گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!

شل شدم دارو ها افتاد ارام ارام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم انفدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند انقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم وقتی بعد چند روز ازاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هست همسایه مادرم را خاک کرده بود دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم کارم شبو روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه …

وقتی رهبر المان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند اما هم اکنون من رهبر کشور المان بودم التماسم میکردند دستور دادم زمین را بکنند و هر ۶ نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند
تمنا میکردند و میگفتند ما زنو بچه داریم ان قدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود…
○آدلف هیتلر
○خاطرات کودکی نبرد

لینکjoin

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار